تبلیغات
مشق عشق
مشق عشق
فریاد را که همه می فهمند , اگر سکوتم را فهمیدی هنر کردی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سمیه





نویسندگان
سمیه (28)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
سه شنبه 18 بهمن 1390 :: نویسنده : سمیه

ممنوع نیستی بچینمت
اینجا هم که بهشت نیست
تا گناه مادرم را تکرار کنم
رنگ صلح چشم هایت
دهان تنهایی ام را آب می اندازد
...به شاخه ات نرسیده میلغزم
همیشه لغزیدن بهانه ی خوبی است
برای فشردن دستی که دوستش داری
وسوسه چیدن رها نکرد
رهایت نمی کند
بچین
ممنوع منم که بچینی ام!!!!!






نوع مطلب : مشق عشق، 
برچسب ها :
شنبه 24 دی 1390 :: نویسنده : سمیه

نمره ی این دانش آموز صفر شد ؛ ولی واقعا نمره اش بیسته :

درکدام جنگ ناپلئون مرد ؟
- در آخرین جنگش

اعلامیه استقلال آمریکا در کجا امضا شد ؟
- در پایین صفحه

علت اصلی طلاق چیست ؟
- ازدواج

علت اصلی عدم موفقیتها چیست ؟
- امتحانات

چه چیزهایی را هرگز نمی توان در صبحانه خورد ؟
- نهار و شام

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است ؟
- نیمه دیگر آن سیب

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد ؟
- خیس خواهد شد

یک آدم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد ؟
- مشکلی نیست شبها می خوابد

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید ؟
- شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنید که یک دست داشته باشد

اگر در یک دست خود سه سیب و چهار پرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت ؟
- دستهای خیلی بزرگ

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند ، چهار نفر آن را در چند ساعت خواهند ساخت؟
- هیچی چون دیوار قبلا ساخته شده

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون آن که ترک بردارد ؟
- زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد !






نوع مطلب : هرچی دلت می خواد، 
برچسب ها :
سه شنبه 6 دی 1390 :: نویسنده : سمیه

هرگاه از شدت تنهایی
به سرم هوس اعتمادی دوباره می زند
خنجری راکه در پشتم فرو رفته
در می آورم ،
می بوسمش
... ... صیقلی عاشقانه
اندکی نمک به رویش
نوازشش کرده
دوباره بر سرجایش می گذارم
از قول من به آن لعنتی بگویید
" خیالش تخت "
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم...






نوع مطلب : مشق عشق، 
برچسب ها :
چهارشنبه 30 آذر 1390 :: نویسنده : سمیه
هندوانه رویاهایتان شیرین...
انار موفقیت هایتان پر دانه....
پسته خاطراتتان خندان.....قصه زندگی تان خوش ....
عمرتان چون یلدا بلند باد....♥





نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 18 آذر 1390 :: نویسنده : سمیه

دختر کوچولو و پدرش از رو پلی میگذشتن.
پدر یه جورایی می‌ترسید، واسه همین به دخترش گفت: عزیزم، لطفا دست منو بگیر تا نیوفتی تو رودخونه.
دختر کوچیک گفت: نه بابا، تو دستِ منو بگیر
پدر که گیج شده بود با تعجب پرسید: چه فرقی می‌کنه؟
دخترک جواب داد: اگه من دستت را بگیرم و اتفاقی برام بیوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم. اما
اگه تو دست منو بگیری، من، با اطمینان میدونم هر اتفاقی هم که بیفته، هیچ وقت دستم رو ول نمی‌کنی.


در هر رابطه دوستی‌ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست؛ به عهد و پیمان‌هاش هست. پس
دست کسی رو که دوست داری رو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رو بگیره.....!







نوع مطلب : هرچی دلت می خواد، 
برچسب ها :
جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : سمیه
هــر از گاهــــ ـــ ـی ..

فانــــوس یادتــــــ را ..

میان این کوچــ ـه های بـــی چراغ و بی چلچلـــــ ـــ ـه

روشن میکنمــــ ..

خیالت راحـــــت !!

من همان منـــــمــــ

هنوز هم در آین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره ..

میان این کوچــ ــه های تاریکـــــــ پرسه میزنمـــ ..

اما به هیــ ــ ـچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــمـــ کــ ــرد...





نوع مطلب : مشق عشق، 
برچسب ها :
یکشنبه 22 آبان 1390 :: نویسنده : سمیه

عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود…!






نوع مطلب : مشق عشق، 
برچسب ها :
چهارشنبه 11 آبان 1390 :: نویسنده : سمیه

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت,مادر پسرک گفت که او تصادف کرده و مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!






نوع مطلب : مشق عشق، 
برچسب ها :
جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : سمیه
دلـم مـیـخـواد . .

یـکـی ازم بـپـرسـه خـوبـی؟

بـگـم . . اوهـوم !!
... .. .. ..
بـگـه دروغ نـگـو

بـغـلـم کـنـه و بـگـه . . چـی شـده ؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 3 آبان 1390 :: نویسنده : سمیه

گمان می کنیم همه چیز را درباره ی مهمترین چیز دنیا می دانیم: عشق .

ما زندگیمان را ناامیدانه در جستجوی کسی می گذاریم که به ما عشق

بورزد... احساس سخاوتمندی حقیقت و درستی کرده و وقتی که که پس از

جستجو بسیار وادار می شویم که با زمانهای طولانی تنهایی و انزوا روبرو شویم

زنگی را نا عادلانه می نامیم....






نوع مطلب : مشق عشق، 
برچسب ها :
جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : سمیه

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز




معلم به خط فاصله می گفت خط تیره!!!میدانست فاصله چه به روزگار

                              آدم می آورد...
        











نوع مطلب : مشق عشق، 
برچسب ها :
چهارشنبه 30 شهریور 1390 :: نویسنده : سمیه
عزیزانم فعلا تو این وبلاگ چیزی نوشته نمی شود هروقت نوشتنم شروع شد خبرتون می کنم




نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 15 مرداد 1390 :: نویسنده : سمیه
به دنیا پا نهاده ای

درست مانند:

کتابی باز ساده و نانوشته

خود و نه کس دیگر

چه کسی می تواند چنین کند؟

چگونه؟

چرا؟

به دنیا آمده ای!

هم چون یک بذر زاده شده ای

می توانی همان بذر بمانی و بمیری

اما می توانی گل باشی و بشکفی

می توانی...

درخت باشی و ببالی....!






نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 17 تیر 1390 :: نویسنده : سمیه

یک شخص غریبه به نزد کشیش ارشد صومعه ی سکتامی رود.

 

او گفت:

 

می خواهم زندگی ام را بهتر کنم اما نمی توانم دست از فکر کردن به

 

چیزهای گناه آلود بردارم.

 

کشیش در اینجا چون متوجه شد که بیرون بادی در حال وزیدن است از

 

آن مرد غریبه پرسید:

 

اینجا هوا خیلی گرم است آیا شما می توانید کمی از آن بادی که بیرون

 

در حال وزیدن است را گرفته و آن را وارد سالن کنید تا هوا اینجا کمی

 

تازه شود؟

 

مرد بیگانه گفت:

 

این غیر ممکن است.

 

کشیش پاسخ داد:

به همین صورت نیز غیر ممکن است که به چیزهایی که باعث رنجیده

خاطر شدن خداوند می شوند فکر نکرد اما اگر شما بتوانید به این

وسوسه ها پاسخ منفی بدهید آنها نخواهند توانست به شما هیچ

صدمه ای برسانند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 15 خرداد 1390 :: نویسنده : سمیه

 

 

 

 

قطعه ای گمنام و نا آشنا از`` نامه ای به قلب من:``

((ای قلب من:من هرگز تو را محکوم نکردم از تو انتقاد نکرده و یا از کلماتت شرمنده و خجل نیستم.می دانم که شما کودکی هستی دلبند و عزیز خداوند, و او تو را در میان یک نور تابناک و عاشقانه حفظ خواهد کرد.))

((قلب من,به تو اعتماد می کنم من در کنارت بوده و همیشه در دعاهایم از خداوند برایت خیر و برکت می خواهم همیشه تقاضا می کنم که تو کمک و حمایتی که نیازمند آنها هستی را بیابی.))

((من به عشق تو اعتماد می کنم ای قلب من!اعتماد می کنم به اینکه تو این عشق را با کسی که سزاوار آن بوده و یا به آن نیاز دارد تقسیم می کنی.و اینکه راه من راه تو بوده و دیگر اینکه هردویمان در مسیر روح مقدس گام برداریم.))

((و از تو می خواهم که:به من اعتماد کنی بدانی که من به تو عشق می ورزم و سعی دارم تا آن آزادی لازم را به تو بدهم که بتوانی با شادی به ضربه زدنت به سینه ی من ادامه بدهی.من هرکار لازمی که در توانائیم باشد را انجام خواهم داد تا آنکه هرگز نسبت به حضور من در اطرافت احساس ناراحتی نکنی.))






نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4